|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
كاش يه اسكانيا داشتم!!!
ترانزيت به كشورهای ديگه.آخ چه حالیمی داد....
جاده هایمختلف...كويریكوهستانی جنگلی
يه دستم رو میذاشتم رو فرمون،اون يكیرو دنده
ابروهام رو يه وریمیانداختم بالا
و فرت و فرت چایوسيگار
تابیهم به سيبيلایجذابم ميدادم
گهگاه دستم رو از پنجره ميكردم بيرون
باد هم نوازشش مي كرد.
واسه خودم ميرفتم
و پر صلابت جاده ها رو رد ميكردم.
كاش انقدر راننده ی زمختیبشم كه ديگه بهش....
مطمئنم هر قدر هم زمخت بشم
اگر كسي از اون پايين *
حتي فقط بهم نگاه ميكرد
دستش رو ميگرفتم ميوردمش بالا
جاي شوفر كنار خودم
ديگه اگر منو صدا ميكرد
كه تو مرامم نبود از كنارش رد شم
راستیچطور بعضی ها تو زمستونا
از كنار پياده ها رد مي شن و ....
*من خودم رو اصلا پياده تصور نميكنم
كه يكیاز بالا بهش نگاه كنه...