|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
من خیلی این روزا حالم خوبه خوبه خوبه
خب چطور خوب نباشه
مگه میشه خوب نباشه
وقتی انقد اطرافیانم با من همخونی دارن
مگه میشه حال خوب نباشه
مگه میشه شبای من انقد خنده داشته باشه
حال خوب داشته باشه
و من ناراضی باشم
نمیشه
کاش دووم داشته باشه
تحلیل میکنم تفسیر میکنم
برا خودم نتیجه گیری می کنم
وااای
امان از من که انقدر تو سرم حرف میزنم
ینی اگر اون حرفایی که تو سرم زده میشه تحریر میشد
الان چنتا دنیا کتاب داشتم
از به درد بخور تا بدرد نخور
وای از بعضی نتیجه گیریای مسخرم
البته تقصیر منم نیستا
زیاد تقصیر من نیست
شرایط باعث میشه من از جانب خودم فقط به بعضی قضایا نگاه کنم
ولی خب بزرگترین خوشبختیه من اینه که هست کسی که من بتونم راجع به حرفای تو سرم بهش بگم
و اونم درست و غلطش رو از نظر خودش بگه
بعضی وقتا انقد حرف میزنم شاخه به شاخه
که حامد خسته میشه
شب بخیر میگه و میگه بعدا حرفشو بزنیم
من چقد کار دارم برا آدم بودن
وای که بعضی وقتا چرا انقد حساس میشم
هیچی
همون بهتر که تموم شه الان تو اوج