مجانی دیوانه شویم!!!
زندگی داره خوش میگذره این روزا

این روزا فکر منفی ندارم

این روزا زندگی مال منه

صبح دفتر و شب خونه یا مغازه

دفتر پر از انرژی های خوب و مثبت

کار و زندگی

ظهرها هم که استراحت و داستان و خواب و هوای خنک کولر

عصر هم که یا میرم مغازه و حال خوب به مصومه و حامد

یا خونه و آشپزخونه و صدای خوش خونه

زندگی خوبه این روزا

نه دلتنگی نه غصه

کاش نیاد سراغم هیچ وقت روزای قدیم

داشتم فکر می کردم خب بیاد

الان که حال خوبه به خاطره اینه که غصه ها اومدن

و من چشیدمشون

و دیدم هیچ اتفاقی نیوفتاده

غصه رو که قبولش کنیم و بذاریم خودش بیاد

خودشم میره

اینکه هی ترس داشته باشیم هی نگه ش میداریم 

این روزا می خوام بیشتر بیشتر تر 

به فکر خودم باشم 

خود خودم 

بیشتر تر به خودم برسم 

بیشترلذت ببرم 

بیشتر بخندم 

غم هم بیاد میذارم یه کم خودشو نشون بده و راهیش می کنم بره

باید بیشتر به فکر غذا باشم 

پیری خیلی مهمه 

باید سالم پیر شم 

و یه چیزی که خیلی مهمه

و خیلی من واقعا در برابرش شعور نشون دادم

اینه که

هرکس زندگی خودشو داره

هرکسی

حتی اونی که همه ی زندگیه توعه

بذاریم تصمیمات خودشونو بگیرن

انقد این فکرای مزخرف انحصار طلبی رو نخوایم که پیاده کنیم

فعلا که این ایده رو دارم امتحانش میکنم

که ببینم واقعا عملا میشه یا نه

مثلا در خفن ترین حالتش

اگر کسی رو دوست داشته باشیم

و بفهمیم اون با کس دیگه ای دوسته و رابطه ای داره چه می کنیم

واقعا چه میکنیم

از هستی ساقط میشیم

یا این حق رو میدیم که خودش تصمیم بگیره

الان باید برم بقیه رو رفتم خونه مینویسم

 

 

+ تاريخ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۵ساعت 15:18 نويسنده |