مجانی دیوانه شویم!!!

یعنی من چه خاکی بریزم رو سرم ؟

همه ی کارا مونده

به همه این هفته قولش رو دادم

تا جمعه بیام دفتر و

همه ی سندهام رو بزنم

الان که اومدم سامانه خطا میده

فکر کنم روزای تعطیل نمیشه واردش شد

یعنی شنبه جنگ اعصابیه 

واقعا کلافه ام حدود 20 تا سند نزده دارم


حالا که این همه راه اومدم دفتر روز جمعه

بهتره یکم مطلب بنویسم

من کارم رو کردم باید می اومدم و اومدم

لازم نیست انقدر خودم رو اذیت کنم


یه شعر از وبلاگ هلیا که لینکش رو داریم تو کافه

خوندم خیلی قشنگ بود با عنوان :و نمی پرسی حتی گاهی


دیروز اتاقم رو شخم زدم و تمییز کردم

کتاب هایی که شب ها می خونم رو

برای دسترسی سریع کنار تختم گذاشتم

چندتا کتاب جدید هم لیلا داده

که پایان یک مرد رو شروع کردم شبا می خونم

خوب شد یکی توی خانواده ی ما پیدا شد که

میشه ازش کتاب گرفت

لباس هایی که قدیمی شده بود رو شوت کردم


پاییزاومد و این ثبت آنی لعنتی نگذاشت ما کمی حالش رو ببریم

دلم پیش سندهاییه که نزدم

شاید عصر دوباره بیام و امتحان کنم

حوصله غر زدن مشتری رو ندارم ....


الانم یه مقدار میزم رو تمییز کردم

جای پرینتر و کیس رو عوض کردم

کار دیگری نمیشه کرد که





+ تاريخ جمعه ۱۲ مهر ۱۳۹۲ساعت 10:29 نويسنده zahra |