مجانی دیوانه شویم!!!

امروز کلی پیامک داشتم و زنگ که روز دختر رو تبریک گفتن 

و خودم هم که به صورت خود تحویل گیرانه 

رفتم رستوران توحید و کباب کوبیده سفارش دادم 

یارو هم وقتی محضر 4 بودم منو می شناخت و 

دمش گرم سریع غذا را داد اومدم خونه 

تنهایی سفره پهن کردم و با یه کوکای تگری غذا را زدم به بدن 

جاتون خالی !

بگذریم ...

امروز کلاس ثبت آنی بود و 

و ما با دفتریارامون شرکت کردیم 

خیلی برام جذاب بود فضاش 

خانم باقری و دارابی و آق احمدی و بابکی هم بودن 

انقدر شاد شدم دیدمشون 

و دلم تنگ شد واسه دفتر 4

 راستی یکی دیگه هم بودکه خیلی ازم حمایت کرد 

و حرفاش حرف حسابی بود

یاد اون یارو افتادم که می گفت حق آدم مثل نون بربریه

تا تازه است باید بخوری 

و بمونه دیگه خوردن نداره .

اصل حالم خوبه این روزا .

خدایا کمکم کن که توی مسیری که باید قرار بگیرم 

من باید کار کنم و کارم رو دوست داشته باشم 

تا روحم آروم باشه 



+ تاريخ یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:58 نويسنده zahra |