|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
این روزا روزای خیلی شلوغ پلوغیه
سیستم های سند زدنمون داره کاملا پیشرفته و آنی میشه
به عبارتی همه چیز اینترنتی
توی این روزای تغییر سیستم من و برادر جان تنهاییم
و همه رفتند مرخصی شهریورشان
و ما هم انشالا قرار است برویم بعدا
فعلا که تمام فکرم یادگیری این سیستم است
و شرکت در کلاس آموزشی و خواندن pdf هایی که از اینترنت دانلود کردم
مادر جان هم نیست که دلمان را بتکانیم در دامن پر از مهرش
و به در و دیوار غر بزنیم و او با حوصله فقط گوش کند
کتاب هم هیچی نمی خوانیم و بوف کور را رها کردیم تا زندگی به روال آرامش برگردد
فقط گهگاهی شعری که در تهران حفظ کردیم را زمزمه می کنیم
....
سر فراگوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه ی من خوابت هست؟
...
توی این شلوغ پلوغی کاری
فیلم روی پرده سینما دهلیزه و من اگر نبینم نمی شود
هیس که اشکمان را درآورد و نزدیک بود
توی سالن من و رقی جان به شیوه ی مادرانمان مرثیه سرایی کنیم
که :مِن چه نمیرمه !!!!
وای خدا ساعت 2و نیم شد و من فردا حتما خواب می مونم