مجانی دیوانه شویم!!!


 این روزها انگار همه چیز جور دیگری اند 

حال و هوای من هم انگار عوض شده 

حالا دیگر دلتنگ نیستم 

استرس ندارم و پشت بندش هم دل درد 

حالم غریب نیست 

یک کلام حالا همین حالا که اینجا در این اتاق خنک 

بانسیمی از باد کولر

و در جوار مسیح جان که تازه گوشی HTC1V گرفته و خیلی هم زیباست 

و ان طرف تر هم خانواده گرم صحبت 

حالم خوب است 

دلم قرص و هوا هم پس نیست 

حالا به فکر باد و طوفان و زلزله نیستم 

به فکر هیچ چیز فقط به فکر اینکه 

فردا کلاس خیاطی ام تمام شود و از مهر هم زبان را استارت بزنم 

و باز هم درس و دانشگاه 

و اینکه چطور خیاطی را در زندگی ام جا دهم 

خلاصه کنم :

این زندگی جدید چیزی کم ندارد 

می توانم دستهات را باز کنی و هوا را به ریه هات بچسبانی 

می توانم با صدای بلند اواز بخوانم و خواب بعد از ظهرم طولانی تر از همیشه 

  باید بروم پدر جان بیرون منتظر است 




+ تاريخ سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:18 نويسنده roghi |