|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
| این جا کسی است پنهان دامان من گرفته | خود را سپس کشیده پیشان من گرفته | |
| این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان | باغی به من نموده ایوان من گرفته | |
| این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل | اما فروغ رویش ارکان من گرفته | |
| این جا کسی است پنهان مانند قند در نی | شیرین شکرفروشی دکان من گرفته | |
| جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند | سوداگری است موزون میزان من گرفته | |
| چون گلشکر من و او در همدگر سرشته | من خوی او گرفته او آن من گرفته | |
| در چشم من نیاید خوبان جمله عالم | بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته | |
| من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم | تا درد عشق دیدم درمان من گرفته | |
| تو نیز دل کبابی درمان ز درد یابی | گر گرد درد گردی فرمان من گرفته |
* این شعر از مولاناست آدم سیر نمیشه از خوندنش
این روزا افتادم به خرکاری نمی دونم درسته یا نه
فعلا که بجزشنای عزیز برنامه ی دیگه ای ندارم تا مرخصی رو برم و برگردم