|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
کاش با رقی جان هم شهری بودم
دوستی به این شیوه و با این عمق نصیب هرکسی نمیشه
شمال که بودم با رقی یه طرحی برای زندگی آیندمون ریختیم
ایشالا به واقعیت بپیونده
این روزا از یکی خیلی خوشم میاد
کاش امکان ارتباط بیشتر باشه
من این روزا تشنه ی انجام کار آزادم
و شعری از رضا کاظمی که خیلی زیباست:
چای را من دَم میکنم
میز را تو میچینی
بعد، مینشینیم پشت پنجرههای خودمان
و به همدیگر فکر میکنیم!