مجانی دیوانه شویم!!!


امروز توی کلاس استادمون می گفت :

تحمل سکوت رو داشته باشین 

سکوت اصلا چیز بدی نیست 

شما مجبور نیستید همیشه حرف بزنید تا جو سنگین و ساکت نباشه


من گفتم این همه جا صدق نمی کنه 

مثلا جایی که مهمان داریم و میزبان هستیم 

نباید بگذاریم جو سکوت حاکم بشه 

اونجوری مهمون فکر می کنه ما مهمان نواز نیستیم 

استادمون گفت تفکرت اشتباهه 

حرف نزدن ما یعنی اجازه بدیم دیگران صخبت کنن 

منظورمون اینه که هی نگران نباشیم که الان ساکت میشه 

باید یه چیزی بگم 

می گفت خودتون رو به زحمت نندازید 

ماژیکش رو انداخت

خم نشد بگیره 

گفت چه حسی دارین 

اگر نگیرم چه می کنید 

یکی گفت من ماژیک رو براتون می گیرم 

ولی استادمون گفت چرا باید شما بردارید 

اگر طرف بخواد خودش برمی داره

هر وقت از شما خواست ماژیک رو بدبد شما این کارو بکنید 

حرف زدن هم همینه 

چرا شما باید جور دیگران رو بکشید 


یه پسره ای امروز داوطلب شد راجع به خودش حرف بزنه 

به نظرم بزرگترین مشکلش این بود که 

یه وری می ایستاد 

یعنی روی یک پاش تکیه می کرد 

منم گفتم 

استاد هم گفت دقیقا 

وقتی روی دو پا بایستید قدرتمندی خودتون رو نشون می دید 

کلاسم دوشنبه تموم میشه 

خیلی کلاس خوبی بود 

خیلی دلم تنگ میشه واسه جو خوبش

بقیه ی کارگاهاش رو حتما میرم 


مانی جدیدا ادای من رو در میاره 

تو خونه راه میره به مامانش میگه 

من اعصاب ندارما 

گرما واقعا منو بداخلاق می کنه 

مامانم میگه

(اصولا بی اعصابی و این ربطی به گرما نداره !

این رو مانی که بچه ست فهمیده )

فکر نکنم ها؟آره ؟







+ تاريخ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۲ساعت 0:44 نويسنده zahra |