|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
آقا شدم مثل این دخترای چهارده ساله
یه دل بستگی های خنده داری پیدا کردم که نگو
میمیرم از خنده وقتی توی ذهنم تصورش می کنم
به رقی جانم گفتم اونم همینجوریه گهگاه شاید کمی دوزش کمتر باشه
اون خیلی از من عاقل تره
من خیلی کله خر و بی باکم
و این بعضی مواقع به ضررمه
راستی امروز توی کلاس فن بیان اتفاق خوبی واسم افتاد
داوطلب شدم رفتم جلو راجع به خودم حرف زدم
خیلی خوب حرف زدم
خیلی راحت خیلی صمیمی
ارتباط چشمی هم با اکثریت برقرار کردم
اولش دستم توی جیبم بود
که تو قسمت اول بچه ها گفتن که نباید باشه
استادمون هم گفت باید دستت رها باشه
خوب حرف زدم
استادم خوشش اومد
چون راجع به یه قسمت حرفم
یه دل گرمی بزرگ به من داد
و یه جای دیگه هم رفتار من رو تایید کرد
اصولا نوع نگاهش به زندگی و روابط رو خیلی خیلی می پسندم
دیگه اینکه این روزا دارم شعر کوتاه می نویسم
و دارم اونایی که نوشتم رو جمع می کنم
شاید واسه چند انتشاراتی فرستادم
خدا رو چه دیدی
شاید خوششون اومد ....
خرید لباس برای یه سری مراسما اعصاب آدم رو خرد می کنه
مراسمایی که تکلیفت معلوم نیست
نمی دونی چه نوع لباسی باید بپوشی
نه میشه مجلسی پوشی نه اسپرت اصلا اوضاعیه
حالا منم بی اعصاب
حوصله زیاد گشتن ندارم
اصولا لباسی رو انتخاب می کنم که چند منظوره باشه
مثلا شلوار یا سارافون می گیرم
که پولم رو واسه یه مراسم دور نریزم
و بتونم صدها بار ازش استفاده کنم
* آهای این روزا نگاهت رو کم دارم یادت نره