|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
این کلاس فن بیان داره خیلی جذاب میشه
استادش انقدر قشنگ آدم رو به حرف میاره
خیلی هم رضایت بخشه صحبت کردن باهاش
خیلی هم راحت باهاش حرف میزنی
امروز من و لعیا و مانی رفتیم رو تختم واسه خواب
من سعی می کردم راضیشون کنم که بخوابن
اونا در گوشی منو مسخره می کردن می خندیدن !
کلا خیلی از من حساب می برن
از ساعت 10 تا حالا هیچی نخوردم
10 ساعت دیگه هم باید تحمل کنم برای آزمایش
برای من که خیلی شکمو هستم نخوردن زجر بزرگیه
اینم شعری از لیلا کرد بچه قشنگه
صبح را از چشم عقربه ها می بینیم
بلند می شویم و می رویم به پایان روز می رسیم
و دست به دیواری می زنیم و
دوباره برمی گردیم
عادت کرده ایم
من
به چای تلخ اول صبح
تو
به بوسه ی تلخ آخر شب
من
به اینکه تو هربار حرف هایت را
مثل یک مرد بزنی
تو
به اینکه من هربار مثل یک زن گریه کنم
عادت کرده ایم
آنقدر که یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد
و یک روز آنقدر صبح می شود
که برای بیدار شدن
دیر است ...
* رفتم بلیط اینترنتی والیبال بخرم نوشته بود ظرفیت ها مخصوص آقایان
دست شما درد نکنه