مجانی دیوانه شویم!!!

آقا امروز ساعت هفت و چهل دقیقه من حاضر و آماده 

واساده بودم جلو آینه ادکلن بزنم برم دفتر 

حتی کلاهمم دستم بود 

محمد پیام داد که ساعت 9 بیا 

منم بدون چون و چرا با اینکه اصلا خوابم نمیومد 

پریدم رو تختم 

خزیدم زیر پتو 

به زور خودمو خوابوندم همچی فرصتای نابی همیشه گیر آدم نمیاد

خلاصه به علت غبار ساعت کاری از 9 بود تا 12 

تو دفتر هم به مسخره بازی گذشت 

هِی می گفتم بریم چایی بخوریم الان تعطیل می شیم 

کلا شادیم ما 

وای امروز نمی تونم فوتبال تیم ملی رو با کره ببینم 

کلاس شنا دارم 

ایشالا شادی بعد بازی رو سهیم میشیم تو خیابونا 




+ تاريخ سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ساعت 14:7 نويسنده zahra |