|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
دیشب کتاب قصه های امیرعلی رو تموم کردم
نوع قلم اش رو دوست دارم ....
امروز ساعت 10:30 از خواب نازنین پاشدم
اهالی خانه صبخانه را میل کرده بودند
رفتم دراز کشیدم روی کاناپه و کمی حس تنبلی گرفتم
بعد یه تکونی دادم به خودم و نیمرویی زدم به بدن
با دو لیوان چای پدر مادر دار البته شیرینش کردم
بعدش رفتم دفترخونه در روز تعطیل !!!
برادرجانمان هم شمال است
یه یارویی می خواست بره مکه
قرار شد از تهران بیاد سند بزنه بره
سه تا سندش رو زدم و امضاهاش رو گرفتم و اومدم خونه
آخ آخ جایتان خالی مادر عزیزم آش دوغ درست کرده بود
ما هم با سیر تند همدان نوش جان کردیم
من عاشق تعطیلی های چند روزه ام که سیر می شود خورد
بعدش دوباره رو مبل حس تنبلی گرفتم
راستی رفتم یه کلاس خیلی باحال ثبت نام کردم
قبل از شروع کلاسا باید یه سر برم دانشگاه واسه مدرک
می خوام مرخصی بگیرم
....
1. راستی چقدر حال میده برسی خونه و مامان غذا درست کرده باشه
چه وجود گرم و نازنینی هست مادر
2.ریحون هایی که کاشتم در اومده 4 یا 5 سانت رشد کرده من عاشقشم
وقتی آبیاریش می کنم یه عطری ازش بلند میشه که محشره دوسش دارم