|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
بعد از یک شب عذاب آور و مسیر فیروزکوه
یک ساعت بعد از اومدن خونه رقی پیشنهاد سینما دادم
رقی هم که پایه اصلا سه پایه
رفتیم خوابم می آد رو دیدیم اصلا هم خوشمون نیومد
البته قبلش چند سیخ جیگر زدیم یه بدن
بعدش هم عصرونه رو تو کایی شاپ میل کردیم
و وقتی هم پولمون رو تموم کردیم
خیالمون راحت شد برگشتیم خونه
البته من با اشتها شام خوردم و رقی اما نه
بعدشم آخر شب بستنی و میوه
حالا هم رقی جان مثل خرس گرفته خوابیده و من نمی تونم
بس که ذوق دارم صدای بارون میاد
راستی زندگی خصوصی رو هم دیدم
خیلی هم خوشم اومد
پر از طعنه واسه من و ما...
چند دقیقه پیش صدای اذان اومد
از مسجد پوستکلا