|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
خسته شدم
دانشجوی لیسانس رو چه به پایان نامه
یه سر بزنیم به شیخ سمعان
ببینیم مخِ دختر رو تونست بزنه یا نه
در ادامه شیخ گفت دختر جون من دیگه چیزی واسم نمونده
یارانم رو از من دور کردی و...
دختره حرف مال و اموال زد اونم شروع کرد به کولی بازی
دختر هم دلش سوخت
گفت باشه پس یک سال برو خوک وانی (همون خوک بانی لابد)
بدبخت شیخ هر کاری که نباید رو کرد
....
صدام می کنن برم چایی بخورم
من رفتم