مجانی دیوانه شویم!!!

عقاید سیاسی پدرمان ما را نگران می کند 

ناراحت می کند 

می ترساند 

چقدر بد است که مردم ما انقدر سیاسی هستند 

چقدر بد است که انقدر اطلاعات سیاسی مان بالا است 

کاش زندگی ما انقدر به سیاست وابسته نبود 

ما زندگی خودمان را می کردیم 

تامین بودیم 

سیاست هم مسیر خودش را می رفت بدون درگیری با ما 

والا به خدا!

به جای اینکه شب ها در آرامش 

بنشینیم روبروی هم 

با هم صحبت کنیم 

روزمان را تعریف کنیم 

لبخند بزنیم 

کمی از چشم های هم تغذیه کنیم 

عشق بورزیم 

کمی از فکرهامان بگوییم 

از تصمیمات هم بپرسیم 

تلویزیون روشن می کنیم 

با صدای بلند اخبار گوش می کنیم 

خون و خونریزی 

گرانی 

هزار تا بدبختی دیگر تزریق بشود در جان مان 

بحث سیاسی هم بالا بگیرد 

یکی بگوید دولتشان مردم را می کشد 

یکی بگوید تروریست ها مردم را می کشند ...

یکی بگوید....

و ما لذت نشستن کنار همدیگر را 

پر کنیم از این بحث های بی فایده 

تا من مجبور شوم 

بیایم به اتاقم برای فرار از این سر و صداها 





+ تاريخ دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۱ساعت 1:11 نويسنده zahra |