میان ما چیزی نبود جز
"سلام وپرسش وخنده "
نه کافه ای
با میزچوبی گرد بادو صندلی روبه هم
بوی عود و صدای موزیک
فضایی که هیچ چیز برایش غریبه نیست
ومنی که همه اینها برایم غریبه
نه
زیاد شاعرانه شد
برای من به خواب دیدنت هم غنیمتی ست
ما یک نفر هستیم دوتایی . کجا میروی بی من؟
... آرشیو پیوندهای روزانه ARCHIVE
poem heliya loco ganjoor cafeblog alirezaghorbani vsadegh masih faribamusavi burberry zendegi aghelane 778 iq hamechisarejashe legaldocs
RSS
TEMP:m0zhgan