مجانی دیوانه شویم!!!


بالهایم را باز میکنم 

کم کم اوج میگیرم 


نه


اگر من یک پرنده بودم 

تمام عشقم این بود 

بنشینم سر بام خانه ات 

تو نه دانه برایم بگذاری 

که سنگم بزنی 

آن تیروکمان که بچگی مان با ان گذشت 

ومن هربار پرنده ها را پراندم 

وتو هم کلی از خجالتم در امدی 

با همان تیروکمان 

سنگم بزنی 

این دردرا به جان میخرم 



من هم دارکوب میشوم 

روی چشمهات خانه میسازم        






+ تاريخ شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ساعت 23:5 نويسنده roghi |