مجانی دیوانه شویم!!!

امروز توی اتوبوس کاشان 

یه یارویی صندلی روبه رویی من بود 

شروع کرد به باز کردن سوهان و خوردن 

بعد دست اش را تا آرنج کرد تو دهنش 

و دندوناش رو تمییز کردن 

و هی ملچ ملوچ کردن 

من سعی کردم مسلط باشم به اعصابم 

و خودم رو زدم به بی خیالی 

که سوهان بعدی را داد بالا 

با عصبانیت نگاهش کردم 

اون هم نگاه کرد 

و من فقط سبیل های تاب خورده اش را دیدم 

کرک و پرم ریخت 

خیلی دلم می خواست جعبه ی سوهان رو بکنم تو دهنش ...

متاسفانه بعضی افکار اجرا شدن اش محال است




+ تاريخ یکشنبه ۶ آذر ۱۳۹۰ساعت 21:0 نويسنده zahra |