تو یه جمع نشستیم
از بزرگ و کوچیک
دایی دستم می کشه
منم پیشونیش رو می بوسم
عکس یه لب صورتی می افته رو پیشونیش
نه میشه برم پاکش کنم
نه اینکه همونطوری جاش بمونه
...
چقدر این روزا یاد دایی می افتم
کاش از دلم به دلش راهی باشه!!!!
ما یک نفر هستیم دوتایی . کجا میروی بی من؟
... آرشیو پیوندهای روزانه ARCHIVE
poem heliya loco ganjoor cafeblog alirezaghorbani vsadegh masih faribamusavi burberry zendegi aghelane 778 iq hamechisarejashe legaldocs
RSS
TEMP:m0zhgan