مجانی دیوانه شویم!!!

تو یه جمع نشستیم 

از بزرگ و کوچیک 

دایی دستم می کشه 

منم پیشونیش رو می بوسم

عکس یه لب صورتی می افته رو پیشونیش

نه میشه برم پاکش کنم

نه اینکه همونطوری جاش بمونه

...

چقدر این روزا یاد دایی می افتم 

کاش از دلم به دلش راهی باشه!!!!



+ تاريخ دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰ساعت 19:0 نويسنده zahra |