مجانی دیوانه شویم!!!

صبح که بیدار میشم اول از همه جلوی ایینه نگاهی به خودم میندازم سلام میدم و

کلا یه بررسی کامل وروزم از اینجا شروع میشه موم (موهام)رومرتب میکنم پشت

سرم جمع وکلیپس میزنم

بعد نهار ۱۰دقیقه ای جلوی ایینه ام اونقدر که پاهام درد میگیره وبالاخره هم یه خال

موی اضافی زیر ابروهام پیدا میکنم وبا موچین میافتم به جانش .رژگونه میزنم ورژ  لب

یه لبخند ملیح هم چاشنی اش .کلی ژست جلوش میگیرم دوربین بدست وامیسه ومنم ادا در

میارم میخندم قهقهه میزنم  دست تکون میدم وقلاب میکنم زیر چونم تکیه میدم به دیوار و

کلی ژست های درگیری دیگه.  خلاصه اینکه نصف بیشتر عمر من جلوی ایینه اس یه جز

جدانشدنی از زندگی من یا بقول بزرگان لاینفک.اگه ایینه قدی باشه که دیگه ........

اگه ....اگه یه روزی یکی همه اینا رو ازم بگیره همه این ذوق وشوق....

خلاصه کنم ورک بگم اگه یکی اسید بپاشه به صورتم  اونوقت میتونم ادای  یه ادم منطقی

دربیارم وبگم میبخشم یا مثل امنه قصاص میخوام ؟؟؟؟

منم یه دخترم وخوب میدونم مرگ از این اتفاق بهتره دیگه نه ایینه ای نه ذوق ارایشی ونه

حتی لبخند ملیحی .همه اینا جاش رو به یه صورت چروکیده ومچاله میده .صورت امنه یعنی

قصاص ولی گریه های پسر؟؟؟

وقتی کسی میمیره خاطره های خوشش میمونه وصورت خشگلش لای قاب ولی اسید پاشی

اسید پاشیدن بکل زندگی یه ادمه که لکشو هر کاری کنه پاک شدنی نیست

اگه من جاش بودم......تا حالا هزار بار از خودم پرسیدم ولی دلیلی ندیدم برای بخشیدن فقط

صورت امنه به ذهنم میاد خودم رو جاش میذارم وبا دستای خودم پسر رو خفه میکنم ولی بازم

دلم راضی نمیشه هنوز تقاص پس نداده این یه مرگ شیرینه که اصلا لیاقتش رو نداره باید تو

ایینه خیره بشه وببینه که صورتش مثل صورت منه چروکیده ومچاله که دیگه اثری از اون

ابروهای کمون ولپ گل انداخته که عاشقش بود ولبخندی که بدلش چنگ میزد نیست ومن حالا

از قیافه خودم بدم میاد کور شدم ولی سنگینی نگاه ادما رو حس میکنم ...........

خدایا من خیلی بی رحمم خیلی بی رحمانه فکر میکنم ؟

شما بودید میبخشیدید؟؟؟؟؟


+ تاريخ شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 14:25 نويسنده roghi |