من با چشمات زندگی كردم
وقتی هنوز می تابيدند
حالا اين ابرهای لعنتی
دارند دست به خودكشی ام میزنند
ما یک نفر هستیم دوتایی . کجا میروی بی من؟
... آرشیو پیوندهای روزانه ARCHIVE
poem heliya loco ganjoor cafeblog alirezaghorbani vsadegh masih faribamusavi burberry zendegi aghelane 778 iq hamechisarejashe legaldocs
RSS
TEMP:m0zhgan