|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
يه عكس اينجا رو ميز عكسا هست خيلی عزيزه واسم
تو اتاقم گذاشته بودم آبجی پيچوندش.
عكس تو حياط خونه ی عمه اينا گرفته شده.
يه نردبون چهارپايه ی بلند رو زمينه كه بچه ها رديف نشستن روش
روح الله عمه،يحيی عمو،محمد جونی كه الان بابا شده،قرررررررررربونش برم.
ابو خان ، مرتضی عمه اينا،صالحه،خديجه،زينب عمو،آبجی جونيه خودم كه حديثه بغلشه
رقيه عمو و سميه عمه. فكر كن همه اينا نششستن رو چهار پايه.نصفشون بدون دمپايی.
پشت اينا زن عمو وعمو و عمه فاطمه و آقاجون جووووووووونی و من كه 2-3سالمه انقدر
جيگرم كه نگو!!!!!موهام بور رنگ خورشيد.عاششششششششششقتم زهرا
(خودشيفتگی نبود قند افتاد رو حرف ش كيبورد).مامانم هم كنار من و آقاجون.
چه جوری اين بچه ها رو جمع كردن اينجا!!!