مجانی دیوانه شویم!!!

ببين اين شعر چه ريتم قشنگی داره.


آغوش آسفالتی:

عمو آسفالت !

امشب چقدر داری سريع تر از هميشه ميدوی

كه من حتی

از پشت اين لكنته

با اين همه گازُ

اين همه سرعت غير مجازُ

سبقت شانسكی

باز هم به گَردِ تو كه نميرسم هيچ

احساس ميكنم

بو‍ی‌اين خانم پرستار و الكل و خون...


خون!

_ولم كنيد... من كجام؟...موبايلم كو...؟_


عمو آسفالت سياه!

با فرق سفيد راه راه!

صد و هشتاد و خيلی كيلومتر در (ساعتِ)

سه نصف شب

ای ديوانه ی‌بی‌كله!


بنويس سر گروهبان

مثل اينكه اين بيچاره

از دنيا بس سير...

...خورده،مرده حتما

ببين كسی ، كاری‌ ، عكسی ، آماری...

عمو آسفالت نرم بی انتها !

كه چقدر مماس شده ای

با تكه های اضافی‌بدنم

لای اين همه خونُ

خدا بيامرزدم

كه جوان بوده بودمُ

جويای نام!


شعر از عقيل تشانی زاد

+ تاريخ یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:41 نويسنده zahra |