|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
کنکور که داشتم درس خوندم برای حسابدار شدن چیزی که دوست داشتم (مثل همیشه به دوردست دست نیافتنی خیلی رویایی فکر میکردم)درسم تموم شد شدم خونه نشین کم کم خیال بافی شد خیال بافی واونروی واقعیت اومد که کجای کاری مدینه فاضله ای وجود نداره منم رفتم تو لیست سیاه لیسانسه های بیکار .سایت استخدامی بانکها روزیرورو کردم ولی میدونید چی دیدم "آپدیت 6ماه پیشی"روزنامه های بازارکاروگشتم اوضاع بدترشد" لیسانسه با 5 سال سابقه کار"یا "لیسانس حسابداری "باذوق وصف ناشدنی کل مطلب رو میخونم گوشه سمت چپ باخط ریز فونت 5 "مخصوص آقایان" .هنوز یه گزینه مونده ولی باید کل نقشه هام کن فیکون بشن .گزینه د بیمه بود پس باید پیه یک سال دوندگی رو بتنم میمالیدم باید قید دانشگاه سراسری میزدم وازادی میشدم با شهریه های نجومی .
وقتی لیسانس حسابداری داری زیاد مهم نیست چکاره ای که همشون یه جور بهم مربوطند ولی برای من چیزای مهمی هست که شغل اینده ام باید اون شرایط رو داشته باشه:
قبل بچه ها وهمسرم (!!!!!!)برسم ویه سالاد باذوق درست کنم(طرز تهیه) کلم قرمز وگوجه وخیار وسیب باچاقوی سراشپز خلالی ریزخردشده وهویج رنده شده اضافه میکنیم باچاشنی سس وروغن زیتون.ماست لبو وسبزی (ترشی نه دوست ندارم)برنج هم بازعفرون وکشمش تزیین میشه خورشت هم که مسلما قورمه سبزی.بوی غذا پیچیده وبچه ها(ها)گرسنن ولی باید صبر کنن تا پدرشونم بیاد.عاشق اینم که لوگو وعروسک هاشون روباغرغر جمع کنم وقتی هم ظرفی شکست دست پاچگی شون خیلی شیرینه . ادم باید وقت دعوا کردن باشوهرش رو داشته باشه بعدم بری تو اتاق درو محکم بکوبی وادا در بیاری یکی هم بشه نازکشت.پای تی وی برنامه های روانشناسی میبینی برای تربیت بهتر بچه ات ولی همون بچه میپره وسط ومیخواد عموپورنگ ببینه.بزرگ شدنشون رو نمیفهمم تا وقتی با لباس دامادی جلوم ظاهر میشه ودلبری میکنه (الانشم دلم غنج میره)
با این وضعی که ما در پیش داریم خانه سالمندان ولمون نکنن کلاهمونم میندازیم هوا.
خلاصه اینکه اگه بشه چی میشه...