مجانی دیوانه شویم!!!

آخرین باری که اینجا نوشتم کرونا اومده بود توی قم ینی فکر کنم دو سه روز قبلش بود 

من بعد از اون مدتها حدود 23 -24 روز نرفتم کوک بخاطرش 

خلاصه که فعلا همه توی خونه موندیم

مامان اینا آخرین بار تا که رفتن بیرون 2 اسفند بوده تا الان 

همهی خریدا و کارهای بیرون رو من انجام میدم به هر حال بدن اونا آسیب پذیرتر از منه

و من بیشتر حواسم به محیط هست برای انتقال ندادن

من از توی خونه موندن و زمان گذروندن ناراضی نیستم

من همیشه دوست داشتم صبح هر وقت که دلم خواست پاشم

دلم میخواست توی تختم زمان بگذرونم 

فیلم ببینم 

کتاب بخونم 

چای بخورم

فکر کنم

فکر نکنم

و هییییچ اجبار و عجله ای برای زندگی نداشته باشم

 و الان دارمش 

ساعت ها میخوابم

سااعت ها می خورم

می خونم 

می بینم

و لذت میبرم از این زندگی

فیلم زیاد می بینم و این لذت بخشه

سریال می بینم 

this is us 

دوستش دارم؟بعله

یه چیزی بگم ؟

داشتم فکر میکردم که کاش یاری بود این روزا کنارم بود

ولی بعدش پشیمون شدم

خب اونجوری واقعا زمانم مال خودم نبود 

مسئول بودم نسبت بهش 

شاید اون مثل من نبود و انتظار داشت 24 ساعته توجه کنیم به هم 

شاید در حد یه یار دوست داشتنی ِ راه دور خوب بود

نه

ازش استقبال می کنم 

از دوستی استقبال می کنم

آهان 

یه چیز خوشایند دیگه من یکی رو که وبلاگش رو فالو میکردم اتفاقی توی اینستا دیدم

اینجوری بود که داشتم از پست هاش لذت میبردم و جس میکردم نوشته هاش آشناست

حتی حدس هم زدم هرچند اشتباه

ولی بعدش دیدم بالای صفه ش آدرس وبلاگ زده

خیلی خوشایند بود برام

امیدوارم دفعه ی بعدی که مینویسم اینجا همه مون سالم باشیم

+ تاريخ پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۹ساعت 2:48 نويسنده |