مجانی دیوانه شویم!!!
صبح سر کارم هستم و واقعا سعی می کنم کارم رو درست انجام بدم

و درست رفتار کنم و البته همش هدفون توی گوشمه و دارم رادیو همراه گوش میدم و سعی میکنم اطلاعات روانیم رو بالا ببرم و به خودم کمک کنم.اصلا تبلت واسه همین شکست.

بعداز ظهرها که میرم خونه ناهار رو میخورم و میخوابم و یه روز در میون ورزش میکنم

بعد میرم مغازه و از لحظه لحظه ی بودن با معصومه و حامد لذذذذت میبرم

و واقعا با تمام وجود همون لحظه ها هم سعی میکنم بگیرمش توی مشتم

شب مهربون و با لبخند میشینم کنار مامان اینا که شامشون رو خوردن و من رو نگاه میکن با لذت شام می خورم و تعریف میکنم 

و بعدش شیر گرم میکنم و یه لیوان میدم به مامان

آقاجون شبا شیر نمیخوره وگرنه براش گرم میکردم

بعد با لبخند و شاد میرم بالا توی اتاقم

به تلگرام و توییتر و اینستاگرام و واتسپ سر میزنم

یه دوری توی اینترنت میزنم

و بیشتر توی اینستا گرام

در حالی که شجریان داره برای من میخونه

و من لذذذت میبرم از دونه دونه آهنگاش و بعضیا رو چندبار میزنم عقب که دوباره گوش کنم

بعد اگر دلم بخواد یه اپیزودی از سریالی یه قسمت از فیلمی یه کتابی شعری

بعدش مسواک و اگر مشکلی داشته باشم چیزی ناراحتم کرده باشه حالم خوش نباشه 

یا یه حرفی که دلم بخواد بزنم به حامد میگم و کمی باهام صحبت میکنه 

و با گفتن کلمه ی دخدرم و راه حل های مفیدش و بودنش آرومم میکنه

یه چیزی که راجع به حامد باید بگم و برام فوق العاده مهم و عزیز و دوست داشتنی ش میکنه اینه که شخصیتش طوریه که همه ی اونایی که باهاش برخورد دارن خیلی خیلی خیلی قبولش دارن و براش احترام قائلن

چون خیلی خیلی درست برخورد میکنه با مشتری ها خیلی مسولانه برخورد میکنه و سعی میکنه تا جایی که میتونه مفید باشه

اگر دانشجوهاش مشکلی داشته باشن میشینه بهاشون صحبت میکنه ووقت میذاره 

دقیقا شبیهِ موری توی سه شنبه ها با موری

+ تاريخ سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷ساعت 11:9 نويسنده |