مجانی دیوانه شویم!!!
امروز ؟

امروز حالم خوبه

دیشب با خودم تمرین صبوری کردم که بذارم آدمها راحت زندگی و انتخاب داشته باشن

یه مقاله خونده بودم که محبت در وجود آدم باید باشه نباید اون رو در قلب دیگران جستجو کرد

هر چه قدر هم دیگران مطابق میل ما نبودند ما نباید باهاشون برخورد کنیم

باید با خودمون بگیم با این شرایط که مثلا من این آدم ها رو دوست دارم چطور باید برخورد کنم

باید خودمون رو مدیریت کنیم و دنبال مدیریت دیگران نباشیم

این خودخواهیه محضه که همه مطابق میل ما برخورد کنن

و عشق و دوست داشتن یعنی ایثار کنیم و هر چقدر هم دیگران با ما مطابق میلمون نبودن

ما نمیتونیم متنفر باشیم و بدی کنیم دیگران شرایطی دارند و توی اون شرایط کاری رو انجام میدهند

نوشته بود که ما نباید با آدمها طبق کاری که انجام دادند برخورد کنیم بلکه باید مطابق روحی که دارند

باید بهشون محبت کنیم

اون روز توی محضر یه خانواده اومده بودن که می خواستن کارهای انحصار وراثت و ارث رو وکالت بدهند به یکی از برادرا

خیلی با هم بد برخورد میکردن خیلی بی اخلاق بودن

در حالت عادی من قضاوت میکنم یعنی مثلا توی ذهنم راجع به اون داداششون که اخمو بود و عصبانی

توی دلم میگفتم مقصره ظالمه و برچسب میزدم

اما بعد از اون مقاله گفتم خب احتمالا شرایطش واقعا بد بوده

چیکار به رفتارش دارم

اون روحی که توی وجودشه نیاز به احترام داره

خنده داره این حد از جو گیریه من بعد از خوندن یه مقاله ؟

اشکال نداره چون به نظرم درست بود جوگیریه درستیه

من سعی کردم لبخند داشته باشم و کاملا با محبت و احترام برخورد کنم

و دیدم که اون آدم عصبانی تشکر کرد

حالا بماند که بعد از اینکه کارشون تموم شد همه با هم دعوا کردند

ولی من دیگه راجع بهش قضاوت نمیکنم

دیشب چیکار کردم؟دیشب آهنگ گوش کردم

یکی از آهنگ های سالار عقیلی

یه کم بی قرارم کرد

انگار که مثلا با یکی یه قرار عاشقانه داشته باشم

توی یه شهر پاییزی با سنگفرشهای بارون خورده پیادرو

با ابرهای سنگین پر بار

با یه رودی که وسط شهر جاریه

یه بوی بارون

یه حال فوق العاده خوش

که منتظر لحظه ی موعود باشم و دل توی دلم نباشه

اون حالو داشتم

تپش قلب داشتم

سعی کردم نفس عمیق بکشم که بی قرار نشم

سعی کردم از اون حال خوب لذت ببرم

رفتم حموم

ابی گوش کردم

ابروهام رو برداشتم و این دفعه واقعا کارم خوب بود

بدنم رو ماساژدادم و کمی مرطوب کننده زدم

کمی دنیای مجازی رو چک کردم

و در آخر با شونه چوبی خوشکلم موهامو آروم شونه کردم

و خوابیدم

صبح که بیدار شدم لپ تاپ رو روشن کردم و دیدم که ح جیمی گفته بود که

دخدرم خیلی برام مهمی و با تمام مشکلات توی اوج مشکلات داشتن یه چیزایی آرومم میکنه

و یکی از مهمترینش بودن و وجودته

گفت می خوام اینا رو بدونی

چه حالی داشتم؟

خب قطعا کیف کردم

بهش گفتم خیلی کیف کردم و ممنون

آماده شدم محمد اومده بود دنبالم

پامو که از خونه گذاشتم بیرون دیدم بوی بارون میاد ولی بارونی در کار نیست

هوا ابریه

روز فوق العاده خوبیه

محضر خلوته

داشتم زبان می خوندم

و دارم فکر میکنم به سلامت روح و روانم

که خودم باشم

که مسئولیتی رو از خودم سلب نکنم و گردن دوستانم نندازم بذارم راحت باشن

بار روی دوششون رو بردارم خودم بار اضافی نباشم

بذارم اگر من رو دوست دارن به زحمت نندازمشون

اگر توی گرفتاری هاشونن سعی کنم آرومشون کنم

آروم باشم

و برای شادی خودم و آروم بودن و سلامت روانم تلاش کن

هر روز روی خودم و اشتباهاتم تمرکز کنم و یه بخشی از وجودم رو موشکافی کنم

این بهترین کاره

آره این بهترینه

خیلی حرف زدم؟

طوری نیست زهرا اینجا دفتر خاطرات روزانه ی توعه

خودت هر کاری دلت میخواد کن

دوست داری پر حرفی کن

دوست داری هیچی نگو

اهان اینم بگم که در حال حاضر از خودم راضی هستم

نه اینکه همه چیز ایده ال باشه اصلا

ولی از شخص خودم ک انقدر نقاده و سعی در اصلاح خودش داره

و واقعا کاری با اطرافیان نداره جز در چند مورد مهم که دارم اصلاح میکنم

و اینکه درسته کارم زندگیم ارتباطاتم و داناییم خیلی خیلی خیلی سطح پایینه

اما دارم تلاش میکنم که زندگی کنم و خودم رو ارتقا بدم

باید باید باید سعی کنم با روحیه باشم

باید به خودم توجه کنم

به خوده خودم

 

 

 

+ تاريخ شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ساعت 10:21 نويسنده |