|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
اصلا آرامشش بهم جون میده
دیشب از یه روشی استفاده کردم و جواب داد
چند روز نبودم توی تلگرام عمدی البته
چون اخرین بار اصلا درک نکردیم همو
گفت حوصله خودشو نداره و میخواد بره تو خودش
و منم دیدم که چاره ای نیست
بنابراین به تلگرامم سر نزدم
بعد از دو روز رفتم توی تلگرامم و دیدم که سراغمو گرفته
و باز که حرف زدیم بازم همو محکوم کردیم و اون گفت باید بخوابه و
باز نتیجه ای نگرفت حرفزدن
بعضی وقتا نتیجه نمیده حرف زدن
همون وقتا که هی سعی میکنیم حرف های خودمونو بزنیم
خب فهمیدم الانم وقتش نیست
خودم با خودم خلوت کردم که ببینم چمه که انقدر اذیتش میکنم
چمه که انقد باهاش به مشکل بر میخورم
سعی کردم که درکش کنم
سعی کردم ماجرا رو از زاویه ی اون هم ببینم
و بعد که گیر کاررو فهمیدم یه متن بلند بالای طولانی نوشتم و ساعت سه شب براش فرستادم
تا صبح پاشه و بخونه
صبح یه استیکر لبخند گذاشتو و یه قلب که میدونی چقد قلب
بعد منم یه استیکر که جوابشو داده باشم
سعی کردم انرژی بدم بهش
دو ساعت بعد پیام داد که دخدرم وقتی اینهمه درکو فهم میبینم ازت حالم خوب میشه
خوشحالم که بعد از این همه مدت تونستم حالشو خوب کنم
کاش یادم نره که باید حواسم باشه
کاش دوباره بی فکر و کله خر نشم
کاش دوباره اذیتش نکنم
کاش کاش
اما چطور
نمیدونم
کاش یکی کمک کنه
بگه چه جور ممکنه واقعا چه طور ممکنه