|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
همه رو آنفالو
وقتی قرار باشه یه کم متن های خصوصی تر بذارم توی اینستاگرام
قرار نیست فک و فامیل باشن
مونده خواهر و زن داداش ها که نمیشه که
طوری هم نیست
من خیلی آدم حساسی نیستم در این زمینه
کانال های تلگرامم رو هم حذف کردم حتی کانالای کتاب کانال های خوب
چرا؟
فکر کردم زیادی همه چیز دم دست باشه من زیادی خرفت میشم
راستش از دلم خیلی خیلی خیلی گله دارم
بس که سر به راه نیست
خسته م کرده
واقعا نباید این طور باشه
مطمئنم که می خواد بره از این خراب شده و واقعا دلم نفهم بازی در میاره
واقعا دل به چی خوشه
هوووف
پیشرفت و خوشبختیه یه آدم
خوشحالیه یه آدم اینه که بره از اینجا
و دل من از رفتنش ناراحته
بعد هی به خودش میگه اخ که چرا
هی میگه چه خوشحاله که میخواد بره
آخه یکی نیست به این دل خر من بگه که خب چرا نباید خوشحال باشه
معلومهکه باید
یکی به دلم بگه تو هم خوشحال باش از خوشی و خوش بختیش
از این که حالش خوب بشه خوشحال باش
دلم سعی میکنه که درک کنه
ولی دوباره و هزار باره خر میشه
الاغ میشه
تو خودش میشکنه آوار میشه رویِ من
بعد اشکمو در میاره هر شب و هر شب
هی بهش میگم اخه چرا انقدر بی قراری
اروم شو
تو گوشش نمیره که نمیره
بعد دوباره قاتی میکنه
خاطره بازی میکنه
شعر و نوشته و حرفا و عکسا رو هزار بار مرور میکنه
با جزییات
با کلیات
با شطحیات
و هر کوفت و مرض دیگه
به وجد میاد
لبخند میزنه
افسرده میشه
گریه میکنه
میره تو فکر
بهم میگه نمیتونم نبینمش
نمیتونم نباشه نمیتونم آروم باشم و خانمانه طاقت بیارمش
میگم خب خوشبختی مهمه
میخواد بره دنبال خوشبختی
اونجا شاده خوشحاله خوبه راضیه
میخواد بره خب آدمی که باشه و احساس شادی نداشته باشه پژمرده میشه
میخوای پژمرده شه ؟
دلم میگه معلومه نمیخوام پژمرده شه
معلومه میخوام حالش خوب باشه
معلومه که باید دوباره شور زندگی بگیره
حقشه
بس که خوبه
ولی حس کن نبودنشو
اخ که دردم میگیره میگمش دوستت داره زیاد
این دوست داشتن بهترین اتفاق دنیاست
چقدر تو دوست داشتنو یاد گرفتی چقدر زنده شدی اخه
نگو این حرفا رو اخه
باز میره تو خودش
میگه این چه دوست داشتنیه
این چیه
بهش میگم میخوای بری
میگه اووووووو معلوم نیست که بابا
فقط یه امید دادن به زندگیه
بعد دلم میگه میخواد دور شه امید پیدا کنه
میگمش چقد نفهمی
میگه اصلا همین که میخواد بره مهمه
حالا شدن یا نشدنش رو کاری ندارم
تصمیمش مهمه
اصلا
گیریم خودش دیده خب باید بره تا زندگیش بیوفته رو روال
دلش چی
دلشم خواسته دیگه
یعنی حتی یه لحظه دلش به من فکر نکرده
یه اپسیلن هم فکر نکرده اگر فکر کرده بود باهام حرف میزد
منو دلداری میداد
میگفت دور شدن و رفتن سخته
چرا نگفت پس
میره تو خودش
میمیره تو خودش
و من کاری بر نمیاد از دستم
هی سعی میکنم بر گردونمش به زندگی
تا حالم خوش باشه
ولی نمیشنوه نمیبینه نمیخواد
خب دلم گناه داره
وقتی منو دلم پیششیم میخندیم سرحالیم
دیشب هم سرحال بودیم
تا گفت سال بعد این موقع داریم توی تورنتو قدم میزنیم
داشت به شوخی میگفت
با امید میگفت
با شادی میگفت
دلم وا رفت
یخ شد
شکست
ای خدااااا
حق داره خب دله
دل که منطق نمیفهمه
فقط میدونم باید روبه راه شه دلم
اگر سال اخر باشه
باید خوش باشه این سال اخر
ولی اما چه طور ؟