مجانی دیوانه شویم!!!
بهش تکست دادم که دلم میخواد بمونم خونمون

حوصله ندارم

و اون گفت هرکاری که درسته انجام بده من پشتتم

حرصم گرفته بود

من پشتتم فقط یه لفظه

گفتم مرسی

و ولو شدم روی تختم از ناراحتی

تصمیم گرفته بودم که تموم شه این کابوس عجیب غریب

گیج و مات بودم

برای آرامشم شروع کردم کتاب خوندن

گوشیمم گذاشتم رو سایلنت

چند دقیقه بعد پیام داده بود که اگر نظر من رو میخوای پاشو بیا

نظرمو نخواستی ولی فکر کردم قشنگ باشه که نظرمو بخوای

منم یهو درد و دلم شروع شد و بی رو در بایستی نوشتم

هی هی

و در نهایت معذرت خواستم از پرحرفی هام

میدونم حوصله ی وراجی نداره مخصوصا توی تلگرام

اومد گفت حرفت به دلم نشست

اولا پاشو بیا

دوما کلاس زبان رو دارم ردیف میکنم

و سوما بیا

چهارما و پنجما و ششما هم پاشو بیا

گفتم امروز واقعا حالشو ندارم

گفت الان برام مهمه که بیای وقتی بهت گفتم

ودیگه خودت میدونی

منم اینو تهدیدی حساب کردم و سریعا رفتم

از مهربون بودنشه واقعا

همه چی خوب بود

با صداش برامون کتاب خوند

همیشه بهترین کارا رو میکنه

همیشه دوس داشتنی ترین رفتار رو میکنه

سعی کرد که نشون بده که همه چی سرجاشه حتی بهتر

و این از خوب بودن و بزرگواریشه

من اما

چرا بزرگ نمیشم من

چرا به پخته گی نمیرسم

 

+ تاريخ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:51 نويسنده |