مجانی دیوانه شویم!!!
سرم به شدت درد میکنه و نور لامپ چشمامو اذیت میکنه 

وقتای ناراحتی خواب پناهگاه منه 

امروز از اون روزا بود ک من فقط خوابیدم تا کمتر فکری شم

کمتر خرابکاری کنم 

صب اوضاعم داغون بود تو دفتر انقدر ک هیشکی باهام حرف نمیزد 

اوضاعم داغونه و نمیتونم باهاش کنار بیام 

نمیتونم باهاش کنار بیام و در ظاهر دارم این کار رو میکنم 

دارم خودمو محروم میکنم از آدمایی ک میخوام و جایی ک میخوام 

و این باعث شده اشکم دم مشکم باشه 

اشکال نداره این روزا هم میگذره

پیش بینیش کرده بودم همون روزای اول 

انقدر امروز حالم بد بود ک به مامان گفتم دوست دوران دانشگام مرده 

تا اینکه دست از سرم برداره تا بتونم راحت گریه کنم راحت خودمو تو اتاقم حبس کنم 

 

+ تاريخ سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:4 نويسنده |