|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
خب دوسش دارم اینجا رو
اینجوریه ک اینجا واقعا نمیخوای خودتو نشون بدی
بگی آهای من هستم منو ببینید
اینجا میدونم ک کسی برا خوندن نیست و اتفاقی گذرا شاید یکی چشمش خورد به اینا و خوند
و اینجا فقط فکر مشغولیاست و دل مشغولیا
حالا ک دارم مینویسم یهو ی صدای ریز سه تار شنیدم از تلویزیون و حالمو خوب کرد
حال من با چیزای خیلی ساده و در دسترس خوب میشه
نمیدونم این ویژگیه خوبیه یا نه
من با همین صدای سه تار روحم داره پرواز میکنه
وقتی خورشت کرفس درست میکنم روحم میرقصه
وقتی آقاجون تو ماشین دستش دور گردنم بود داشتم از تپش قلب ناشی از خوشالی میمردم
وقتی حامد باهام بحث میکنه وقتی اخلاقای گند منو میگه وقتی وقتی ازم انتقاد میکنه
خوشحال میشم حالم خوب میشه ک چه خوب یکی حواسش به رفتارای من هست و تا اصلاحش نکنه ول کن نیس
وقتی نوشته هاش دو میفرسته برام ذوق میکنم
وقتی ناراحتیاشو میگه
دل مشغولیاشو میگه باز ذوق میکنم
وقتی این همه بهم کمک میکنه ک خودم باشم و از خودم بودن نترسم دلم قرص میشه
اگر یک روزی کسی پیدا شد ک بخوادم و منم بخوامش
بهش میگم ک حامد یکی از بهترینای زندگیمه
و بین ما فاصله نندازه
خسته شدم از نوشتن