|
مجانی دیوانه شویم!!!
|
من الان یه حال عجیب غریبی دارم که کلی فکرای مرخزف میاد تو ذهنم
اینکه زندگی خیلی یه جورایی سرکاریه
بدجوری هم سرکاریه
تنها چیزی که الان میدونم اینه که
خیلی خودمو درگیر هیچ چیز و هیچ کس نکنم
زندگیه دیگه
وقتی خودتو بکشی کنار
کم تر اذیتمیشی
از اون طرف یه سری لذت ها رو هیچ وقت نمی فهمی
خب میشه از این لذتا گذشت؟
الان در حال حاضر چندتا چیز واسم مهمه
یکی اینکه تمرینای ویلونم رو بیشتر کنم
خیلی بیشتر
انقد که همه ی نقصا بر طرف شه
و این وسط آخ که چقد زمان کم میارم
از طرفی کلاس ساز یواشکی رفتن
دیگه داره گندشو در میاره
اینکه باید تو دفترخونه تمرین کنم
خلاصه دیگه جهاد اکبر
باشگاه رفتن هم که دیگه عادته باید انجام شه
و
و
و
اینکه زندگی من محدود شده به خودم و
و همون که خودمه